تبلیغات
عصیان قلم - تو چه دانى كه پس هر نگه ساده ی من....
هر ناکس و کس می کند آزار دل من / با آنکه به گیتی سر آزار کسم نیست
درباره وبلاگ

آرشیو

طبقه بندی

آخرین پستها

پیوندهای روزانه

نویسندگان

نظرسنجی


آمار وبلاگ

گرگ هارى شده ام

هرزه پوى و دله دو

شب درین دشت زمستان زده ى بى همه چیز

میدوم، برده ز هر باد گرو

چشمهایم چو دو كانون شرار

صف تاریكى شب را شكند

همه بى رحمى و فرمان فرار

گرگ هارى شده ام، خون مرا ظلمت زهر

كرده چون شعله چشم تو سیاه

تو چه آسوده و بى باك خزامى به برم

آه، میترسم، آه

آه، میترسم از آن لحظه پر لذت و شوق

كه تو خود را نگرى

مانده نومید ز هر گونه دفاع

زیر چنگ خشن وحشى و

خونخوار منى

پوپكم! آهوكم

چه نشستى غافل

كز گزندم نرهى، گرچه پرستار منى

پس ازین دره ى ژرف

جاى خمیازه جاوید شده غار سیاه

پشت آن قله ى پوشیده شده ز برف

نیست چیزى ، خبرى

ور تو را گفتم چیز دگرى هست، نبود

جز فریب دگرى

من ازین غفلت

معصوم تو، اى شعله ى پاك

بیشتر سوزم و دندان به جگر مى فشرم

منشین با من، با من منشین

تو چه دانى كه چه افسونگر بى پا و سرم؟

تو چه دانى كه پس هر نگه ساده ى من

چه جنونى، چه نیازى، چه غــــمــــى ست؟

یا نگاه تو ، كه پر عصمت و ناز

بر من افتد، چه عذاب و ستمى ست

در دم این نیست ولى

در دم این است كه من بى تو دگر

از جهان دورم و بى خویشتنم

پوپكم! آهوكم

تا جنون فاصله اى نیست از اینجا كه منم

مگرم سوى تو راهى باشد

چون فروغ نگهت

ورنــــه دیگر به چه كار آیم من

بى تو؟ چون مرده ى چشم سیهت

منشین، اما با من، منشین

تكیه بر من مكن، اى پرده طناز حریر

كه شرارى شده ام

پوپكم! آهوكم

سگ هارى شده ام



نوشته شده توسط :امیر حسین نبییی
سه شنبه 18 اسفند 1394-15:00
نظرات() 

خرید و فروش سایت و وبلاگ
سه شنبه 18 اسفند 1394 17:34
با سلام
وبلاگ شما را خریداریم
در صورت تمایل به فروش آنرا در سایت ثبت کنید یا ایمیل بزنید.
با تشکر
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر