تبلیغات
عصیان قلم - رنگ اشکم
هر ناکس و کس می کند آزار دل من / با آنکه به گیتی سر آزار کسم نیست
درباره وبلاگ

آرشیو

طبقه بندی

آخرین پستها

پیوندهای روزانه

نویسندگان

نظرسنجی


آمار وبلاگ

عصیان قلمosianghalamعلی

رنگ اشکم بی تو دارد ارغوانی می شود

سرفه هایم تازگی ها آن چنانی می شود

 

انتظارت کار دارد دست چشمم می دهد

رفته رفته عینکم ته استکانی می شود

 

هرچه غم بود از دلم با اشک بیرون شد ولی

خاطراتت پشت پلکم بایگانی می شود

 

کوه طاقت هم که باشی عشق آبت می کند

شانه های مرد عاشق استخوانی می شود

 

گاه مثل بیژن و یوسف به چاهت می کشد

گاه جسمت مثل عیسى آسمانی می شود

 

شب به شب جنگ ست بین عقل من با عشق تو

نقش من هم این وسط پا در میانی می شود

 

چشم و ابروی خشن از بس که می آید به تو

گاهی آدم عاشق نامهربانی می شود

 

صفحه ای از دفترم را باد با خود برد و رفت

داستان عشق ما فردا جهانی می شود

 

بی تو اطرافم پر از ارواح سرگردان شده

بر نگردی شاعرت قطعن روانی می شود

 

کار و بار آدم عاشق ندارد اعتبار

مردنش هم مثل اشکش ناگهانی می شود

 

مرتضى خدمتی



نوشته شده توسط :علی کیا
پنجشنبه 9 اردیبهشت 1395-08:00
نظرات() 

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.