تبلیغات
عصیان قلم
هر ناکس و کس می کند آزار دل من / با آنکه به گیتی سر آزار کسم نیست
درباره وبلاگ

آرشیو

طبقه بندی

آخرین پستها

پیوندهای روزانه

نویسندگان

نظرسنجی


آمار وبلاگ

عصیان قلمosianghalamعلی

سال ها از دوریت درد و مشقت داشتم

کم نیاوردم اگر ای عشق قدرت داشتم

 

آنقدر نیش و کنایه خورده ام از دوستان

باز جای شکر دارد  اینکه غیرت داشتم

 

در نبودت شعر بنویسم ،بخوانم با خودم

قدر صدها بیت سعدی با تو صحبت داشتم

 

من که سر را توی لاکم کرده بودم سال ها

تازه می فهمم چرا با درد نسبت داشتم

 

گفته بودم دوستت دارم که گفتی بی گمان

باورش سخت است اما بی مروت داشتم


(آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا)

من که با تنهایی ام یک عمر عادت داشتم

 

بهرام مژدهی



نوشته شده توسط :علی کیا
پنجشنبه 30 دی 1395-22:39
نظرات() 

عصیان قلمosianghalamعلی

گاهی خیال میکنم از من بریده ای

بهتر ز من برای دلت برگزیده ای

 

از خود سوال میکنم آیا چه کرده ام

در فکر فرو می روم از من چه دیده ای

 

فرصت نمیدهی که کمی درد دل کنم

گویا ازین نمونه مکرر شنیده ای

 

ازمن عبور میکنی و دم نمیزنی

تنها دلم خوش است که شاید ندیده ای

 

یک روز می رسدکه درآغوش گیرمت

هرگزبعیدنیست، خداراچه دیده ای ...!

 

قیصر امین پور

 



نوشته شده توسط :علی کیا
چهارشنبه 22 دی 1395-20:51
نظرات() 

عصیان قلمosianghalamعلی


تا بپیوندد به دریا کوه را تنها گذاشت

رود رفت اما مسیر رفتنش را جا گذاشت

 

هیچ وصلی بی جدایی نیست، این را گفت رود

دیده گلگون کرد و سر بر دامن صحرا گذاشت

 

هر که ویران کرد ویران شد در این آتش سرا

هیزم اول پایه ی سوزاندن خود را نهاد

 

اعتبار سر بلندی در فروتن بودن است

چشمه شد فواره وقتی بر سر خود پا گذاشت

 

موج راز سر به مهری را به دنیا گفت و رفت

با صدف هایی که بین ساحل و دریا گذاشت

 

فاضل نظری



نوشته شده توسط :علی کیا
دوشنبه 20 دی 1395-23:29
نظرات() 


باز باران!


باز باران با ترانه می خورد بر بام 


خانه


خانه ام کو ؟؟؟ خانه ات کو ؟؟؟ آن 



دل دیوانه ات کو ؟؟؟




روزهای کودکی کو ؟؟؟ فصل خوب 



سادگی کو ؟؟؟



یادت آید روز باران گردش یک روز 



دیرین


پس چه شد دیگر ؟ کجا رفت 

خاطرات خوب و رنگین ؟؟؟




در پس آن کوی بن بست در دل تو 



آرزو هست ؟؟؟




کودک خوشحال دیروز



غرق در غم های امروز




یاد باران رفته از یاد



آرزوها رفته بر باد




بــاز بــــاران بــاز بــــاران





می خورد بر بام خانه



بی ترانه




بی بهانه




شایدم گم کرده خانه ....


نوشته شده توسط :مهدی شاوردی
جمعه 19 آذر 1395-01:02
نظرات() 

تو را گم می کنم هر روز و پیدا می کنم هر شب


 بدین سان خواب ها را با تو زیبا می کنم هر شب


 تبی این کاه را چون کوه سنگین می کند، آنگاه


 چه آتش ها که در این کوه برپا می کنم هر شب


 تماشایی است پیچ و تاب آتش ها... خوشا بر من

 که پیچ و تاب آتش را تماشا می کنم هر شب


 مرا یک شب تحمل کن که تا باور کنی ای دوست


 چگونه با جنون خود مدارا می کنم هر شب!


 چنان دستم تهی گردیده از گرمای دستانت


 که این یخ کرده را از بی کسی «ها» می کنم هر شب…


 تمام سایه ها را می کشم بر روزن مهتاب

 حضورم را ز چشم شهر حاشا می کنم هرشب


 دلم فریاد می خواهد ولی در انزوای خویش

 چه بی آزار با دیوار نجوا می کنم هر شب!


 کجا دنبال مفهومی برای عشق می گردی؟


 که من این واژه را تا صبح معنا می کنم هر شب…



نوشته شده توسط :امیر حسین نبییی
سه شنبه 11 آبان 1395-21:00
نظرات() 

بلدم تكیه كنم باز به دیوار خودم
یا حصاری بکشم دور و بر غار خودم

بلدم آه به آه از تو بگویم هر بار
تا بسازم قفس از غصه ی بسیار خودم

پیش پایت دو، سه خط شعر نوشتم، حالا
متنفر شدم از تك تك اشعار خودم

شاعری خیره سرم من، که خودم میدانم
می زنم آخر سر، دست به انکار خودم

بی تو بی تابی ِ هر خاطره ات یادم داد
تك و تنها بشوم، شانه و غم خوار خودم

لعنتی داغ ندیدی كه بفهمی یک عمر
می روم سرزده گهگاه به دیدار خودم

فصل تنهایی من سبز كه شد فهمیدم
آنقدر مرگ عزیز است كه یكبار، خودم...

هوشنگ ابتهاج


نوشته شده توسط :امیر حسین نبییی
جمعه 7 آبان 1395-13:41
نظرات() 

عصیان قلمosianghalamعلی


ز حد بگذشت مشتاقی و صبر اندر غمت یارا

به وصل خود دوایی کن دل دیوانهٔ ما را

 

علاج درد مشتاقان طبیب عام نشناسد

مگر لیلی کند درمان غم مجنون شیدا را

 

گرت پروای غمگینان نخواهد بود و مسکینان

نبایستی نمود اول به ما آن روی زیبا را

 

چو بنمودی و بربودی ثبات از عقل و صبر از دل

بباید چاره‌ای کردن کنون آن ناشکیبا را

 

مرا سودای بت‌رویان نبودی پیش ازین در سر

ولیکن تا تو را دیدم گزیدم راه سودا را

 

مراد ما وصال تست از دنیا و از عقبی

وگرنه بی‌شما قدری ندارد دین و دنیا را

 

چنان مشتاقم ای دلبر به دیدارت که از دوری

برآید از دلم آهی بسوزد هفت دریا را

 

بیا تا یک زمان امروز خوش باشیم در خلوت

که در عالم نمی‌داند کسی احوال فردا را

 

سخن شیرین همی گویی به رغم دشمنان سعدی

ولی بیمار استسقا چه داند ذوق حلوا را؟

 

سعدی



نوشته شده توسط :علی کیا
جمعه 26 شهریور 1395-17:00
نظرات() 

عصیان قلمosianghalamعلی


چو بستی در به روی من به کوی صبــر رو کردم

چو درمانم  نبخشیدی به درد خویش خــو کردم

 

خیالت ساده دل تـــر بود و با  ما از تو یک روتـر

من اینها  هر دو در آیینــه دل  روبـــــرو کردم

 

چرا رو در تو آرم من که خود  را گم کنم در تـو

به خود باز آمدم نقش تو در خود جستجـو کردم

 

فشــردم با همه مستی به دل  سنگ صبـــوری را

ز حال گریـــه  پنهان حکایت با  سبـــــو کردم

 

فــــــرود  آ ای عزیز دل که من از نقش غیر تو

سرای دیـــــــده با اشک ندامت  شستشو کردم

 

صفائــــی بود دیشب با خیالت خلـــــوت ما را

ولـــی من باز پنهـــانی تو را هــم آرزو کردم

 

ملــــول از ناله بلبل مشو ای باغبــــــان رفتم

حـــلالم کن اگر روزی گلی در غنچه بو کردم

 

تو با اغیـــــار پیش چشم من می در سبو کردی

من از بیم شماتت گریـــــه پنهان در گلو کردم

 

حــــــراج عشق و تاراج جوانی  وحشت پیری

در این  هنگامه من کاری که کردم یاد او کردم

 

از این پس شهریــــــــارا ما و از مردم رمیدنها

که من پیوند خاطـــــر با غزالی مشگمو کردم

 

 محمد حسین شهریار



نوشته شده توسط :علی کیا
پنجشنبه 25 شهریور 1395-01:03
نظرات() 

عصیان قلم osianghalamعلی


مثل ماژیکـی که بر هر نکته ای خط می کشد

می کشی رژ بر لبت یعنی بخوانم بیشتـر

شهراد میدری



نوشته شده توسط :علی کیا
چهارشنبه 17 شهریور 1395-21:38
نظرات() 

عصیان قلمosianghalamعلی


شاعران عاشق بوی گل مریم هستند

لطف کن دامن خود را بتکان کیف کنند

 

حسین شهریاری



نوشته شده توسط :علی کیا
چهارشنبه 13 مرداد 1395-17:07
نظرات() 

عصیان قلمosianghalamعلی


دشت خشكید و زمین سوخت و باران نگرفت

زندگی بعد تو بر هیچ كس آسان نگرفت

 

چشمم افتاد به چشم تو ولی خیره نماند

شعله ای بود كه لرزید ولی جان نگرفت

 

دل به هر كس كه رسیدیم سپردیم ولی

قصه عاشقی ما سر و سامان نگرفت

 

تاج سر دادمش و سیم زر، اما از من

عشق جز عمر گرانمایه به تاوان نگرفت

 

مثل نوری كه به سوی ابدیت جاریست

قصه ای با تو شد آغاز كه پایان نگرفت

 

فاضل نظری



نوشته شده توسط :علی کیا
پنجشنبه 3 تیر 1395-04:31
نظرات() 

عصیان قلمosianghalamعلی

عشق یعنی با یکی ، یکجا ، تماشایی شوی

عاشقش باشی ، برایش مرد رویایی شوی

 

راه رویایی شدن اینست که شیدایی کنی

بی شراب و باده ها درگیر شیدایی شوی

 

عشق یعنی با نگاهت روی او را ناز کن

عشق یعنی با رخش درگیر زیبایی شوی

 

گر که آتش زد به تو با آن رخ زیبای خود

باکی از آتش نداری و اهورایی شوی

 

جاده اش گر سخت و ناهموار و پر خنجر شده

بی مهابا در رهش باشی و بودایی شوی

 

بوی عطرش را اگر هرجا شنیدی ، هر زمان

کور و کر باشی و پر از حس بویایی شوی

 

یا که او ، یا هیچکس دیگر که اینست عاشقی

او اگر هم شد جدا پا سوز تنهایی شوی

 



نوشته شده توسط :علی کیا
پنجشنبه 30 اردیبهشت 1395-02:08
نظرات() 

شعر اگر از تو نگوید همه عصیان باشد

زنده در گور غزلهای فراوان باشد

نظم افلاک سراسیمه به هم خواهد ریخت

نکند زلف تو یک وقت پریشان باشد

سایه ی ابر پی توست دلش را مشکن

مگذار این همه خورشید هراسان باشد

مگر اعجاز جز این است که باران بهشت

زادگاهش برهوت عربستان باشد

چه نیازی ست به اعجاز، نگاهت کافی ست

تا مسلمان شود انسان اگر انسان باشد

فکر کن فلسفه ی خلقت عالم تنها

راز خندیدن یک کودک چوپان باشد



نوشته شده توسط :امیر حسین نبییی
پنجشنبه 16 اردیبهشت 1395-16:55
نظرات() 

عصیان قلمosianghalamعلی

رنگ اشکم بی تو دارد ارغوانی می شود

سرفه هایم تازگی ها آن چنانی می شود

 

انتظارت کار دارد دست چشمم می دهد

رفته رفته عینکم ته استکانی می شود

 

هرچه غم بود از دلم با اشک بیرون شد ولی

خاطراتت پشت پلکم بایگانی می شود

 

کوه طاقت هم که باشی عشق آبت می کند

شانه های مرد عاشق استخوانی می شود

 

گاه مثل بیژن و یوسف به چاهت می کشد

گاه جسمت مثل عیسى آسمانی می شود

 

شب به شب جنگ ست بین عقل من با عشق تو

نقش من هم این وسط پا در میانی می شود

 

چشم و ابروی خشن از بس که می آید به تو

گاهی آدم عاشق نامهربانی می شود

 

صفحه ای از دفترم را باد با خود برد و رفت

داستان عشق ما فردا جهانی می شود

 

بی تو اطرافم پر از ارواح سرگردان شده

بر نگردی شاعرت قطعن روانی می شود

 

کار و بار آدم عاشق ندارد اعتبار

مردنش هم مثل اشکش ناگهانی می شود

 

مرتضى خدمتی



نوشته شده توسط :علی کیا
پنجشنبه 9 اردیبهشت 1395-09:00
نظرات() 

لب من بر لب او گر برسد واویلاست

مثل این است که یک خرس به کندو بزند

مسعود محمد پور


عصیان قلمosianghalamعلی



نوشته شده توسط :علی کیا
سه شنبه 7 اردیبهشت 1395-09:00
نظرات() 







  • تعداد صفحات :44
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...